X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1391

.0111.

جهار تن بودند.
سه تن گریختند:
                         ستاره و آفتاب و ماه.

آن‌که بر جای ماند،
آه بود
که در چشمانم
درخشان ماند.

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0110.

یک شانه

برای گیسویت

کافی نیست

دستم را بگذار

مقابل آینه‌ات.

ادامه مطلب ...
جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0109.

راه

بی تو

بازگشتی بی انتهاست

به اندوه

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0108.

حتا 

اگر آینه‌ باشم

حسرتم 

فاصله‌‌ای‌ست

که با تو دارم

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0107.

دل 

باید آسمانی باشد.

تنگ که شد؛

با ستاره‌ها

خالکوبی‌ٓش کرد.

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0106.

دلم می‌گیرد

برای فردای در دسترس.

گویا 

هنوز باید بود.

چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391

.0105.

پرواز،
نماد پوچی است؛
وقتی آسمان
از آرزویت
خُردتر می‌نماید.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0104.

یکی شهاب ...

برای هزار آرزو

یکی دل تنگ...

برای هزار آسمان

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0103.

آیه‌های شبانه

به سوره‌ای متصل نیستند.

به دلی

بندند..

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0102.

باید چونان بنویسی که اندوه و لجن به هم آیند.
این کفاره‌ی بودن است. این‌گونه ماندن...

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0101.

اقلیم درد
دور نیست
دیر هم نیست
همیشه نزدیکت می‌ماند.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0100.

لبانت
به درز گندم می‌مانَد
از شادی سرشار
از برکت انبوه.
تو

نامِ آرزوهای خاکی

که مغرور
به آسمان
بوسه می‌زند.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0099.

تو را خواهند کُشت؛

به نام شادی

و تو زنده خواهی ماند؛

به نام درد

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0098.

هم‌چنان‌که اشیا
ما نیز
در ذهنِ اتاق
رسوب می‌کنیم.
و می‌شویم
بخشی از خمیازه‌های گاه‌به‌گاه
که تکرارِ کلامِ یکنواختِ زندگی‌ست.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0097.

در دِهِ بالا نام تمام مرد‌گان یحیا ست
و در پایینْ‌دِه ما قاتل خطاب میی‌شَویم
بهشت ما گورستان‌ِ دِهِ بالاست.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0096.

حضورت،
شروع دوباره عاشقانه‌هاست
غیابت نیز.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0095.

با تو بودن
مثالِ اخگر  ِ شیدایی‌ست
چون در دلم بشکفی
تو را نیز
در حریق خود بسوزانم.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0094.

شب است و
موج شراب در رگان خاموش شب.
قدحی قلندرانه در دستِ لوطیِ مست
در شوارعِ خاموش شهر
بِه از هزار گرز فولاد چرکین
در مشت دژبانان دژم.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0093.

این همه آسمان
برای نگاه تو کافی‌ست.
برای نگاه من
- اما -
این همه آسمان
ریسه‌ای‌ست به حسرت‌های من.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0092.

تو
همان چوب الفی
که در میان کتابِ زندگی‌َم
جابه‌جا می‌شوی
تا یادم نرود
این کتاب
به پایان خویش
نزدیک می‌شود.

جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391

.0091.

این تابستان بود

و گلوی بغض‌آلودی که گشوده نشد.

پاییز می‌رسد

و اندوهانِ همه‌ی برگ‌های عالم

در چشم حوض آبی

به رنگ زرینِ حُزن‌آلودی 

بٓدَل می‌شود.