X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391

.0246.

جامه‌هایم
دیگر نه به بوی عشق
و نه به بوی کین انباشته است
دیری‌ست
از آغوش تو
بازگشته‌ام.

یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391

.0245.

آن نغمه‌ی چنگ
آن زخم‌ها بر سینه
همه 
نشانی از حضور تو بود
این سینه را
برای کِشتی دیگر
شُخمی دیگر
می‌بایدش.

یکشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1391

.0244.

برای گلویی که از ترس مرگ خشک شد و سیل تماشاگرانی که دیدند محکوم به مرگ آخرین جرعه‌اش را سر کشید.

جرعه‌ی آبی باید
تا گلویت، تر
چشمانت، خیس
و آغوشت، بارانی‌تر
شود.
::
تنها
دریایی تشنه‌گی
این تقدیر مشترک را
با تماشاگرانِ مرگت
تقسیم می‌کند.
سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391

.0243.

شاید زمزمه
راه میان‌بری
برای رج‌زدن دلتنگی‌هایت 
باشد.
هُش دار!
که آواز نخوانی!

سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391

.0242.

کنار پنجره می‌ایستی
و چیزی نمی‌بینی
نه مزرعی شیدا
نه یالِ عاشقِ مادیانی بی‌پروا
نه رقصِ سَروی در باد
نه حوض و نه ماهی
نه آبی آسمان و نه خط دور افق
همه غایبند
همه
از منظر تو غایبند
جز مخروطی از باد
که باقیمانده کلبه‌ی مقابل را
از آخرین جرعه‌های خاطره‌ی دختری که عاشق بودی
تهی می‌کند.

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0241.

آرامش،
درکِ ناگزیر هستی
در دلِ خاک است.

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0240.

دهان تلخی برای من
و سخن خوشگواری برای تو
این است تمام هستی‌م
که تو را با طعمی تلخ
شاد بخواهم.
آه ...
ای باده

برای میم

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0239.

مرگ
یک‌دسته نرگس است
که سر چهارراه 
پشت چراغ قرمز
جایی که باران می‌بارد
به فروش می‌رود.-
و تو
فراموش می‌کنی
یا حواس‌پرتی
یا عجله داری
که از دستفروش سمج
آن را بخری
و بر صندلی کنارِ خود
بگذاری.

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0238.

بر باده‌ی من
اشک خود ریز
ای ساقی.!
مرا هشیواریِ پسٍ نگاهت
مست میٌ‌کند.

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0237.

چکامه 
باید
نانی باشد
که بر اجاقِ دل
برشته شود.

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0236.

آن نغمه‌ی چنگ
آن زخم‌ها بر سینه
همه 
نشانی از حضور تو بود
این سینه را
برای کِشتی دیگر
شُخمی دیگر
می‌بایدش.

دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391

.0235.

جامه‌هایم
دیگر نه به بوی عشق
و نه به بوی کین انباشته است
دیری‌ست
از آغوش تو
بازگشته‌ام.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0234.

حُرمتِ مَقتَل
حُرمتِ عشق است
فقط گلویی می‌خواهد
و 
خنجری.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0242.

شانه‌هایم
خسته‌ی تمامِ دردهای زمین؛
دستان شادت را
می‌خواهم
که بر شانه‌ام
بنشیند.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0241.

نور تلخ است،
خورشید تلخ‌تر.
زمین سرد است،
دست آدمی سردتر.
خنده غمگین است،
دل آدمی غمگین‌تر.
شادمانه زیستن سخت است،
مردن سخت‌تر.

تو بمان
که با این هم سیاهی
ارزشِ ماندن روشن شود.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0240.

مرا رازی نبود
تا به گندم گویم.
زمین، 
راز تَرَکِ دستانِ مرا
بر درزِ گندم نهاد.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0239.

هیچ‌کس نیست
جز خاک و آتش
نه! هیچ‌کسی نمی‌تواند باشد
جز خاک و آتش
تا
شرمِ آغوشِ تو را باز شناسد...
حتا
در سرزمینی حاصل‌خیز از خدایانی عقیم
که
عدالت را بر عصمتِ تو
رجحان می‌دهد.

به مناسبتِ مرگ دختر دانشجوی هندی و نیز سایر زنانی که می‌خواستند با حرمتی انسانی بزیند.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0238.

هر سیبی
از درخت کفرش چیدیم
جُفتِ حقیقتِ ما
تنهاتر شد.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0237.

در یک روزِ سرد کثیف دی
زنی کهنسال
عکس عزیزانش را بوسید
کیفش را بر روی نیمکت پارک نهاد
کمر راست کرد
عصایش را کناری نهاد
شانه‌هایش را تکاند
خسته‌گی یک عمر را گذاشت کنار
و رفت
تا بمیرد.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0236.

از آن خزان سرد
که به بسترِ زردِ برگ در نیامد
چهره‌ی دل بنماند
و نرگس شوریده بر نیامد.
نگاهِ منتظر 
آشنای دیرین‌ش را باز نیافت
و در خم سردِ آغوشی غریب
بپژمرد.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0235.

او یک مرد بود
مردی معمولی
که می‌توانست پدر یا همسر باشد
یا یک نام در شناسنامه
یا سنگ قبری
که گاه
کسی می‌آمد
و به آبی تَرَش می‌کرد.
::
او یک مرد بود
که در گلدانی
رشد کرد
و زنی که هر روز
مانده‌ی لیوانی را به پایش می‌ریخت
رفت و
برنگشت
و
آن مرد
بی‌بهانه‌ای
پژمرد.

شنبه 16 دی‌ماه سال 1391

.0234.

فقر
تو در کنار دیواری فروریخته
ذبح می‌شوی
همین که رگباری بزند
برای بسمل‌شدنت کافی‌ست
و من می‌دانم
این دیوار
تنها پنهات
در سراسر زندگی بوده است.

چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391

.0233.

سایه‌های ممتد،
سیاه خاکستری،
راه را رها نمی‌کنند.
سایه‌های ممتد رندگی
واگویه‌ی هذیانی ابدی‌اَند.
سایه‌های ممتدِ مرگ
تلاقی سرنوشتی یکسانند
که در دو جهت می‌روند
اما از هم نمی‌گریزند
سایه‌های ممتدِ دل
آه
سایه‌های ممتدِ دل...