X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0143.

چه نکو اقبالی!
به امانت بردن دلی
به وقتِ عاشقی،

و در یابی

هنوز 

می‌تپد.

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0142.

همان عاداتِ همیشه‌گی

به وقتِ حالِ ساده:
تو باشی
و من باشم.
چای باشد و بنوشیم.
رسم باشد و بخندیم.
راه باشد و برویم.
دست باشد و بگیریم.
::
همان عاداتِ همیشه‌گیِ زیبا
تو باشی
و من...

به وقتِ شرطِ بعید

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0141.

ای دوست
زادگاهت کجاست؟
در قعر کدامین آبگیر نا ایمن
در آشیان آشفته کدامین کرکس گرسنه
بر چشمان نگران کدامین چلپاسه
بر استوای کدامین درد ناشکیب؟

زادروزت
بر دیوار کدامین غار نقش بسته است
که اینک چهره‌ا‌‌ت را
دیگر
به یاد نمی‌آورم؟
تیر کدامین جنگاور
قلبت را به سوفاری دیگر
نقب زده است؟
بر بانگ کدامین محکوم منتشر شده‌ای
که جرقه‌ی آتش را در چشمانت
دیگر
از خاطر نمی‌برم.

زادگاه و زادروزت
به کجا و به چه هنگام بوده است
که من
این‌گونه
چون خاطری گریان و آواره
بر بادبان تقدیر
می‌وزم؛
ای دوست!

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0140.

درونم تنها نیست
اطلسی هست
که بر نازُکایِ قلبش
محنتِ این جهان را
تا سرنوشت
حمل می‌کند.

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0139.

عشق،
زن است؛
می‌پذیرد،
می‌گوارد،
و می‌زاید.
عشق،
زن است؛
بر می‌گزیند،
بر می‌تابد،
و می‌خندد.
عشق،
زن
است.

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0138.

وجود، 
غایت زمان است
اندوهبار و زخم‌پذیر

عشقی گمنام
در رگ‌ِ گورهای تازه 
پر شتاب می‌دَوَد.

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0137.

پنجره
چشمِ آسمان است
و هر میله‌
مژه‌ای که آسمان را هاشور می‌زند.

این چشمانِ آبی
به بانگِ صد بُغض
بخواهد گریست؛
بگذار
تا
روزت 
فرا
رسد.

یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391

.0136.

همه‌ی عمر
یک نَفَس بود
که در فرصتِ قفس
بشکوفید.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0135.

تو 
همْ‌بغضِ سازی مغمومی
که هم‌نواختِ رگباری نا به هنگام
می‌نوازد.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0134.

به مخموری باده
اندیشه مکن.
شراب را 
لاجرعه
در 
کَش.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0133.

زیرکیِ اندوهگینی
در جانت ریشه می‌کند.
این ساقه‌های شادان را
بر کدام انگشتِ خویش
نشا
کرده‌ بودی؟

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0132.

بگذار
اضطراب
نامِ دیگر آسمان باشد.
تو
در دلی خونین
بالیدن
آغاز
کن!

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0131.

توان کاهیدن
در اندوه کاهیدن
و شکیبا بودن.
بر پرگار نشستن
و نقطه‌ی ناگریز را ناگزیر بودن.
کاشانه‌ی دل را
به کوچی غریب 
رها کردن.
و سرانجام
به آسودگی
گفتن:
بحقِّ حُبٍّ رائعٍ..*

*به‌راستی که عشق شگفتی‌آفرین است.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0130.

واژه از پی اندوه زاده شد
و درد از پی نوش‌ْخند
تو 
چنان باش
که واژه‌هایِ خندانت
بر لبِ اندوه نشیند.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0129.

دوست داشتن
بهانه است
عصیانی تلخ
بی‌قرارت می‌کند.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0128.

شاهین ترازو
به سمتِ کسالتِ فرداست
و تو
اندوهبار
امروز را
چشم می‌بندی
و می‌گویی
بو گوزَللیک سَنَه‌دَه گالماز*

*این زیبایی برای تو نیز نخواهد ماند

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0127.

کودکی، 
نامِ دیگرِ بزرگسالیِ چشمانِ توست
تو که سخن می‌گویی
من چشمانت را می‌نگرم.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0126.

بزن زخمه‌ات را 
بر تنِ عشق.
آواز بی‌شکیبت
به ناله‌های آخرین هم‌آغوشی
پهلو می‌زند.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0125.

سیاه باشی
یا سپید.
چه فرقی دارد؟
روشن‌ترین نور
از تو
عبور می‌کند.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0124.

ای شهابِ رحیل!
دَمی بتاب
و برو.
این رخوتِ ناگزیرِِ جان
به‌سانِ ترسی
پنهان می‌شود.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0123.

میلِ مبهمِ زن بودن
در تکرارِ نقش یک قالی
به تکرارِ تار و پود
به کردارِ سلام؛
هر بار سلام کردن.
به کردارِ نوشیدن؛
لاجرعه نوشیدن.
به کردارِ تپش دل؛
بی‌انقطاع تپیدن.
میل مبهمِ زنْ بودن...
میل مبهمِ باروری...

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0122.

رازهای ساده
همیشه ساده‌اند
به اندازه‌ی غم 
یا انتظار.
برای گذر از بامی به بامی‌ دیگر
باید 
از میان رخت‌های تازه‌شسته‌شده‌ی سپید
گذشت.

تو ساده‌ای و معصوم
هم‌چون غم
هم‌چون انتظار
هم‌چون عبور نسیم
از میانِ رخت‌های تازه‌شسته‌شده‌ی سپید...

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0121.

دلت
به خنجری آخته شده باشد
و 
آسمان 
تکثیرِ تنهاییَ‌ت
در چشمانی منتظر.

تو همین لحظه‌ای.-
باش!
تا برکت آسمان 
بر تو
ببارد.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0120.

مادر بودن،
نامی عاشقانه
بر خِرَدورزیِ رودی‌ست 
که
در
تو
جاری‌ست.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0119.

عشقت
ای کاش
نام حسرت
به خود می‌گرفت
تا نمایی باژگونه
از غم
بر آن‌سوی عدسی دلت
می‌انداخت.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0118.

برای شادی‌ت
یک نام کافی‌ست
که
در دل
تکرار می‌کنی.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0017.

چکامه‌های تو
وقارِ تمامِ مهربانی‌ها را
حمل می‌کند.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0116.

تو معصومی
مثالِ نگاهی شرمگین
به چشمِ جسور 
دخترکی خندان

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0015.

خاطره،
همان است
که
تو زیست می‌کنی.
واقعیتِ تو
در کابوست
جاری‌ست.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0114.

آن‌چه بر زبان می‌رانی
طعم تلخِ خاک است
که ریشه‌های آسمانی سترون را
در خود می‌گوارد.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0113.

استخاره‌ات،
رَجِی از تنهایی‌ست
تا مفهومی معلق از
استجابتِ نمازِ یومیه‌ات
باشد.
چهارشنبه 5 مهر‌ماه سال 1391

.0112.

گاه
آسمان هم تَرَک بر می‌دارد
باید گذاشت تا
این شکاف تا عمقِ قلبِ مجروح زمین
راه بَرَد.