X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0123.

میلِ مبهمِ زن بودن
در تکرارِ نقش یک قالی
به تکرارِ تار و پود
به کردارِ سلام؛
هر بار سلام کردن.
به کردارِ نوشیدن؛
لاجرعه نوشیدن.
به کردارِ تپش دل؛
بی‌انقطاع تپیدن.
میل مبهمِ زنْ بودن...
میل مبهمِ باروری...

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0122.

رازهای ساده
همیشه ساده‌اند
به اندازه‌ی غم 
یا انتظار.
برای گذر از بامی به بامی‌ دیگر
باید 
از میان رخت‌های تازه‌شسته‌شده‌ی سپید
گذشت.

تو ساده‌ای و معصوم
هم‌چون غم
هم‌چون انتظار
هم‌چون عبور نسیم
از میانِ رخت‌های تازه‌شسته‌شده‌ی سپید...

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0121.

دلت
به خنجری آخته شده باشد
و 
آسمان 
تکثیرِ تنهاییَ‌ت
در چشمانی منتظر.

تو همین لحظه‌ای.-
باش!
تا برکت آسمان 
بر تو
ببارد.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0120.

مادر بودن،
نامی عاشقانه
بر خِرَدورزیِ رودی‌ست 
که
در
تو
جاری‌ست.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0119.

عشقت
ای کاش
نام حسرت
به خود می‌گرفت
تا نمایی باژگونه
از غم
بر آن‌سوی عدسی دلت
می‌انداخت.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0118.

برای شادی‌ت
یک نام کافی‌ست
که
در دل
تکرار می‌کنی.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0017.

چکامه‌های تو
وقارِ تمامِ مهربانی‌ها را
حمل می‌کند.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0116.

تو معصومی
مثالِ نگاهی شرمگین
به چشمِ جسور 
دخترکی خندان

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0015.

خاطره،
همان است
که
تو زیست می‌کنی.
واقعیتِ تو
در کابوست
جاری‌ست.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0114.

آن‌چه بر زبان می‌رانی
طعم تلخِ خاک است
که ریشه‌های آسمانی سترون را
در خود می‌گوارد.

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1391

.0113.

استخاره‌ات،
رَجِی از تنهایی‌ست
تا مفهومی معلق از
استجابتِ نمازِ یومیه‌ات
باشد.
چهارشنبه 5 مهر‌ماه سال 1391

.0112.

گاه
آسمان هم تَرَک بر می‌دارد
باید گذاشت تا
این شکاف تا عمقِ قلبِ مجروح زمین
راه بَرَد.

دوشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1391

.0111.

جهار تن بودند.
سه تن گریختند:
                         ستاره و آفتاب و ماه.

آن‌که بر جای ماند،
آه بود
که در چشمانم
درخشان ماند.

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0110.

یک شانه

برای گیسویت

کافی نیست

دستم را بگذار

مقابل آینه‌ات.

ادامه مطلب ...
جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0109.

راه

بی تو

بازگشتی بی انتهاست

به اندوه

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0108.

حتا 

اگر آینه‌ باشم

حسرتم 

فاصله‌‌ای‌ست

که با تو دارم

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0107.

دل 

باید آسمانی باشد.

تنگ که شد؛

با ستاره‌ها

خالکوبی‌ٓش کرد.

جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1391

.0106.

دلم می‌گیرد

برای فردای در دسترس.

گویا 

هنوز باید بود.

چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391

.0105.

پرواز،
نماد پوچی است؛
وقتی آسمان
از آرزویت
خُردتر می‌نماید.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0104.

یکی شهاب ...

برای هزار آرزو

یکی دل تنگ...

برای هزار آسمان

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0103.

آیه‌های شبانه

به سوره‌ای متصل نیستند.

به دلی

بندند..

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0102.

باید چونان بنویسی که اندوه و لجن به هم آیند.
این کفاره‌ی بودن است. این‌گونه ماندن...

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0101.

اقلیم درد
دور نیست
دیر هم نیست
همیشه نزدیکت می‌ماند.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0100.

لبانت
به درز گندم می‌مانَد
از شادی سرشار
از برکت انبوه.
تو

نامِ آرزوهای خاکی

که مغرور
به آسمان
بوسه می‌زند.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0099.

تو را خواهند کُشت؛

به نام شادی

و تو زنده خواهی ماند؛

به نام درد

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0098.

هم‌چنان‌که اشیا
ما نیز
در ذهنِ اتاق
رسوب می‌کنیم.
و می‌شویم
بخشی از خمیازه‌های گاه‌به‌گاه
که تکرارِ کلامِ یکنواختِ زندگی‌ست.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0097.

در دِهِ بالا نام تمام مرد‌گان یحیا ست
و در پایینْ‌دِه ما قاتل خطاب میی‌شَویم
بهشت ما گورستان‌ِ دِهِ بالاست.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0096.

حضورت،
شروع دوباره عاشقانه‌هاست
غیابت نیز.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0095.

با تو بودن
مثالِ اخگر  ِ شیدایی‌ست
چون در دلم بشکفی
تو را نیز
در حریق خود بسوزانم.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0094.

شب است و
موج شراب در رگان خاموش شب.
قدحی قلندرانه در دستِ لوطیِ مست
در شوارعِ خاموش شهر
بِه از هزار گرز فولاد چرکین
در مشت دژبانان دژم.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0093.

این همه آسمان
برای نگاه تو کافی‌ست.
برای نگاه من
- اما -
این همه آسمان
ریسه‌ای‌ست به حسرت‌های من.

سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1391

.0092.

تو
همان چوب الفی
که در میان کتابِ زندگی‌َم
جابه‌جا می‌شوی
تا یادم نرود
این کتاب
به پایان خویش
نزدیک می‌شود.

جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391

.0091.

این تابستان بود

و گلوی بغض‌آلودی که گشوده نشد.

پاییز می‌رسد

و اندوهانِ همه‌ی برگ‌های عالم

در چشم حوض آبی

به رنگ زرینِ حُزن‌آلودی 

بٓدَل می‌شود.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0090.

جهان از آدم و حوا آغاز نشده است!
جهان،
با تولد نوزادی از ذات نور
از فاحشه‌ای معصوم و پیر
با پستانی چروکیده آغازید.
در دلتای اندوه و لجن
در گذر بی‌تفاوت رودی
که به دریایی
به گندابی
در دوردستی
می‌ریزد
و از یاد می‌رود.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0089.

این پرگارَک هستی را حیرانم.
که می‌چرخد
تا معنای زمان را
با اندوه سپید موهایم
مفهوم کند

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0088.

هبوط
زیست‌بوم ِ عاشقی
با آهی
به یاد می‌آید

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0087.

برای هایکو دوستان


اندام می‌کشی
زیر سقف آسمان شب

و

می‌خندی

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0086.

کسی هست...
کسی باید باشد...
اما می‌دانم
تا بیاید
برکت مرگ را با بستن چشمانم
در می‌یابم

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0085.

با اندوهی خو گرفته بودند
که از آنِ‌شان نبود
فردا گورهای خالی را
مویه می‌کنند

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0084.

خطابه‌وار می‌گویم
با غرور،
با اندوه،
که:
بودم،
هستم،
ولی
ای کاش نبودم.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0083.

تنها مرز آشنایی که می‌شناختم
دلی بود از جنس بلور
که از ترس شکستن‌ش
هرگز
جرأت عبورش را
نداشتم

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0082.

ای‌کاش
یدِ بیضایی بود و
چوبی از جادو
تا این نیل ِ زمین را
می‌شکافت
و اُمتِ حود را عبور می‌دادم
به دیاری دیگر
به کوهپایه‌های تور
تا ده سنگ را به ارمغان
آوََرَم
فراتر از
فرمان ِ خدایان.
یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0081.

برای آرزوهای خرد؛
تنُگی بلور باید.
برای آرزوهای بزرگ؛
گوری تنگ.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0080.

حضور مستت
اندوهِ تمام ستارگان را
با طلوعی شاد
تاخت می‌زند.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0079.

آسمان
سهمِ دلتنگی‌ش را
در پیمانه‌ای گریست
که من نوشیدم.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0078.

این اندوه
تاراجت می‌کند
باش
تا
باز
برویی.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0077.

از جوانی

با من همراهند

پلک‌های بسته‌ام

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0076.

تو
و
این‌همه فاصله؟
تو
که
در قلبمی؟

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0075.

به شکست آینه تردید کن
هزاران می‌شوی؛
غمَ‌ت هزاران.

یکشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1391

.0074.

آینه، تقدیری روزانه است.

<<      1      ...      3      4      5      6      7      >>